******منتظر******
آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی):بسیجی یعنی علی (ع) که تمام وجودش وقف اسلام بود
                                                        
درباره وبلاگ

در كهكشان خیالم سرى به محرم سال 1340 مى زنم. هنگامى كه زمین و آسمان در سوگ وارثان آدم گریان بودند، تولد پسرى رقم خورد كه به احترام اباعبدالله الحسین نامش را اكبر گذاشتند. در سال 1353 شهر و دیارش را به مقصد شیراز ترك كرد و سال 1356به منزل و ماواى خود برگشت. اكبر چون دیگر هم‌میهنانش با شروع انقلاب خودش را وقف خدمت به اسلام و مردم كرد در سال 1358 به عضویت سپاه درآمد و در مسوولیت‌هاى مختلف از جمله مسوولیت تحقیقات نظامى قرارگاه كربلا، مسوول آموزش تیپ 72 و مسوول تخریب تیپ قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) انجام وظیفه نمود. وى در عملیات ثامن‌الائمه (ع) زخمى شد؛ به طورى كه امید به زنده بودنش نبود و زمزمه كلام روحانیش آیه‌اى از قرآن بود كه "ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم" . سرانجام در عملیات كربلاى پنج شلمچه در سال 1365 شربت شهادت نوشد.
مدیر وبلاگ : امین .
نویسندگان
نظرسنجی
محتوا وبلاگ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
‎‏‎ تماس با ما
  
.
دوشنبه 1 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .

این حکایات از آیت الله میرزا جهانگیر خان قشقایی می باشد.

جمعی از اصحاب خان از جمله ملا محمّد علی خوانساری از ملازمان خدمتش که در مجلسی حاضر بوده است حکایت کردند:

یکی از مریدان مقدّس خان همسایه‌یی ساز زن داشت که تعلیم ساز می‌کرد و اکثر صدای تار و کمانچه و سنتور از خانة او بلند بود. چون با دستگاه ظلّ السّلطان و شاهزادگان و بزرگان وقت ارتباط داشت احدی از ملاها و متشرّعین محل جرأت نهی و ممانعت او را نداشتند. بنده فراموش کرده‌ام گویا اسم این شخص را (نوّاب سنتوری) می‌گفتند؟

در یکی از ایام که خان به منزل آن مرد رفته بود هنگامة مشق و تعلیم تار بیش از همه روز آوازه داشت. مرد مقدّس به تصور اینکه خان به علت حرام بودن موسیقی از شنیدن این صدا رنج می‌برد، سخت به قلق و اضطراب افتاد و چاره نمی‌دانست! خان چون ناراحتی او را دید ابتدا از در مسئلة فقهی درآمد: بر فرض که استماع غنا حرام باشد. سماعش حرمت شرعی ندارد یعنی اگر به عمد و اختیار گوش ندهی و آواز تغنّی بدون قصد از جایی بگوش شما برسد حرام نیست، وانگهی موضوع غنا و حدود حرمت و اباحة آن از معضلات فقهی است و هر آوازی را غناء و هر تغنّی را حرام نمی‌توان دانست!

مقداری از این مسائل گفته شد باز آثار ناراحتی از وجنات آن مرد هویدا بود.

در این موقع خان به او گفت برو در خانة این ساز زن را آهسته بزن و به وی بگو فلان سیم تار را سست بسته‌یی و فلان پرده‌اش ناساز است. استاد سازنده که این سخن را از همسایة خشک مقدّس شنید بی‌اندازه تعجّب کرد و گفت خواهش دارم اندکی صبر کنی تا تار خود را وارسی کنم. در مراجعت تعجبش بیشتر بود که دانست ایرادی بسیار بجا بر وی گرفته است. با تواضع و التماسی که مخصوص طالبان کمال است پرسید این مایه مهارت و استادی از کجاست که این نوع خرده‌گیری و دقیقه سنجی را جز از بزرگترین اساتید فنّ انتظار نتوان داشت!

مرد مقدّس گفت من خود از این هنر سر رشته ندارم، مهمانی در منزل من است که این پیغام را داد.

استاد نوازنده فوراً به خانه برگشته سر و صدا را خاموش و به شاگردان سفارش کرد که هان پنجه به مضراب نبرید که بزرگترین استادان فنّ امروز در همسایگی ماست. بیش از این آبروی ما ریخته نشود، و خود لباس بر تن مرتب ساخته با ادب پیش آمد و اجازة شرفیابی خواست، بخیال اینکه واقعاً یکی از تار زنهای درجه اول دنیا را خواهد دید. به محض اینکه چشمش به جهان دانش و اخلاق جهانگیرخان افتاد که از پیش هم او را دیده بود و به قیاس سایر پیشوایان علمی و مذهبی پیش خود تصوّر کرده بود، پیش وی به دو زانوی ادب نشسته سر در قدمش نهاد و به توبه و استغفار درآمد که اگر پیشوا و راهنمای مذهب تو باشی من بندة مطیع فرمانبردارم.

«رای آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی»

راه ارتزاق من از این هنر است، اگر دستور بفرمایید به ترک این عمل خواهم گفت هر چند کار به گدایی بکشد. خان او را با تفقّد و دلداری چنان راهنمایی کرد که نه او بزحمت گدایی افتاد و نه همسایگان دیگر از دست وی بزحمت و عذاب بودند.[۵]

منبع : همایی : تاریخ اصفهان، صص۲۶۹-۲۷۱



نوع مطلب : داستانهای دینی، حکایات دینی، 
برچسب ها : امر به معروف و نهی از منکر، حکایت امر به معروف و نهی از منکر، علی خوانساری، محمّد علی خوانساری، ملا محمّد علی خوانساری، میرزا جهانگیر خان قشقایی،






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic