******منتظر******
آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی):بسیجی یعنی علی (ع) که تمام وجودش وقف اسلام بود
                                                        
درباره وبلاگ

در كهكشان خیالم سرى به محرم سال 1340 مى زنم. هنگامى كه زمین و آسمان در سوگ وارثان آدم گریان بودند، تولد پسرى رقم خورد كه به احترام اباعبدالله الحسین نامش را اكبر گذاشتند. در سال 1353 شهر و دیارش را به مقصد شیراز ترك كرد و سال 1356به منزل و ماواى خود برگشت. اكبر چون دیگر هم‌میهنانش با شروع انقلاب خودش را وقف خدمت به اسلام و مردم كرد در سال 1358 به عضویت سپاه درآمد و در مسوولیت‌هاى مختلف از جمله مسوولیت تحقیقات نظامى قرارگاه كربلا، مسوول آموزش تیپ 72 و مسوول تخریب تیپ قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) انجام وظیفه نمود. وى در عملیات ثامن‌الائمه (ع) زخمى شد؛ به طورى كه امید به زنده بودنش نبود و زمزمه كلام روحانیش آیه‌اى از قرآن بود كه "ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم" . سرانجام در عملیات كربلاى پنج شلمچه در سال 1365 شربت شهادت نوشد.
مدیر وبلاگ : امین .
نویسندگان
نظرسنجی
محتوا وبلاگ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
‎‏‎ تماس با ما
  
.
چهارشنبه 19 مهر 1391 :: نویسنده : امین .
وصیت نامه شهید محمود احمدی

دست ازاین ماه تابان [امام خمینی] برندارید كه روزنه ی امید مستضعفان جهان و ایران است. پیرو خط امام كه همان خط حزب الله است باشید.

وصیت نامه شهید غلامحسین ارباب رشید

"با مردم برخورد اسلامی داشته باشید، در راه اسلام و قرآن قدم بردارید و مواظب باشید كه شیطان باعث دوری شما از خدا نگردد."

وصیت نامه شهید حسین برهانی

- ای ملت بدانید امروز مسئولیتتان بزرگ و بارتان سنگین است و باید رسالتتان را كه پاسداری از خون شهیدان است انجام دهید و تنها با اطاعت ازروحانیت متعهد و مسئول كه در راس آن ولایت فقیه می باشد و امروز سمبل آن امام بزرگوار امت قادرید این راه را ادامه دهید.

- خواهرانم! در تربیت فرزندانتان بكوشید و حجاب را رعایت كنید، زهراگونه زندگی كنید.....

- سفارشم این است، مردم! به یاد خدا و روز جزا باشید پیرو ائمه اطهار باشید، كه .....

- مردم! امام زمان (عج) را فراموش نكنید. مردم! دنباله رو روحانیت باشید كه چراغ راه هدایتند.....

از امام اطاعت كنید كه عصاره اسلام است، او را تنها نگذارید كه نماینده حجه بن الحسن (ع) است.

10/5/1362

وصیت نامه شهید ناصر بختیاری

...من خودم را لایق نمیدانم كه در جواب ندای هل من ناصر ینصرنی به امام كبیرمان لبیك بگویم... ولی از امام (ره) می خواهم كه مرا دعا كند تا بلكه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه ای كه در نهایت شهادت است برسم.

...خدایا شكر می كنم كه مرا آزاد آفریدی تا آزاد فكر كنم تا بتوانم بندگیت را به جای آورم.

خدایا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خمینی ات قرار دادی تا اینكه بتوانم خونم را فدای حسینت بكنم.

خدایا! شكر تو را كه مرا از این نعمت انقلاب سرخ خمینی برخوردار نمودی و به آن درجه ای رساندی كه لیاقتش را نداشتم. ...آگاه باشید كه در این برهه از زمان مسئولیت سنگینی بر دوش دارید. شما پاسدار خون های ریخته شده برای اسلام عزیز هستید و باید شما عزیزان پیام خون شهیدان و شعار آنها را با كار و كوشش در راه خدا به جهانیان صادر نمائید، و ثابت كنید كه می توانیم در پناه اسلام غیر وابسته به ابرقدرت ها باشیم و به شعار بهشتی مظلوم و دیگر شهدا تحقق بخشیم و ندای مظلومانه امتمان را به گوش تمام مستضعفان جهان برسانیم تا اینكه لرزه بر اندام پوسیده مستكبران داخلی و خارجی بیندازیم...

و مستضعفین خود تصمیم بگیرند و حاكم روی زمین باشند همانطوریكه كه خداوند به بندگانش وعده داده است:

"و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین..."

تا اینكه مقدمه ای برای ظهور مهدی (عج) و افراشته شدن پرچم لااله الاالله در جهان باشد.

خدایا شكر می كنم كه مرا آزاد آفریدی تا آزاد فكر كنم تا بتوانم بندگیت را به جای آورم.

خدایا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خمینی ات قرار دادی تا اینكه بتوانم خونم را فدای حسینت بكنم.

خدایا! شكر تو را كه مرا از این نعمت انقلاب سرخ خمینی برخوردار نمودی و به آن درجه ای رساندی كه لیاقتش را نداشتم

وصیت نامه شهید مجید پازوكی

"درود بر امام امت، نایب بر حق امام زمان (عج) حضرت امام خمینی كه هرچه داریم از وجود با بركت ایشان است كه اسلام و امت اسلامی را بعد از هزاروچهارصدسال دوباره زنده نمود. قدر امام را بدانید و خالصانه پیروش باشید، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی امانت الهی هستند وظیفة همه ما پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن است. صلاح دنیا و آخرت ما در پیروی از ولایت فقیه می باشد.فعالانه در مسائل انقلاب و اجتماع شركت نمایید. حضور گسترده و آگاهانة مردم ضامن انقلاب و اصول آن است. در نماز جمعه شركت كنید و شعائراسلام را زنده تر كنید".

وصیت نامه شهید مرتضی بهرامیان

از برادران و خواهران می خواهم كه این نهضت را حفظ كنید و در راه صدور آن از هیچ كوششی دریغ نكنید و مگذارید بار دیگر دست جنایتكاران شرق و غرب در شما مسلط گردد و خونهای هزاران شهید از دست برود. در نمازهای جماعت و جمعه با جدیت شركت كنید. با وحدت و اطاعت از مقام رهبری و پیروی از دستورات اسلام و پاسداری جدی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن توطئه های استكبار را خنثی و نقش بر آب كنید.

وصیت نامه شهید محمود دایه علی

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیا عند ربهم یرزقون گمان مبرید كسانیكه در راه خدا كشته می شوند، مرده اند بلكه زنده اند و نزد خدا روزی می خورند. من محمود دایه علی وصیت نامه ی خود را به نام خدا و در راه تداوم انقلاب اسلامی به رهبری زعیم عالیقدر امام امت خمینی روح خدا شروع می كنم، ای مردم مسلمان و مستضعف ایران این انقلاب را به رهبری امام امت ادامه دهید ما ملت ایران خیلی خون داده ایم كه این انقلاب به پیروزی برسد نكند كه از رهنمودهای امام سرپیچی كنید و امام را تنها بگذارید او نایب امام زمان (عج) است. نگذارید خون این شهیدان پایمال شود ما هرچه خون بدهیم انقلابمان پایدارتر می شود، این آمریكائی خائن با كمك منافقین دارند شاخ و برگ این نهال انقلاب را می ریزند ما باید نگذاریم كه این ابرقدرتها، واسطه های داخلی آنها به این انقلاب ضرور زیان برسانند. اگرچه همه را بكشند ما باید تا آخرین قطره ی خونمان را به پای این نهال انقلاب بریزیم و آن را آبیاری كرده و رشدش بدهیم. در زمان امام حسین (ع) امام را تنها گذاشتند حالا كه امام خمینی راه او را می رود ما نباید اورا تنها بگذاریم. از خانواده ام می خواهم كه خط امام را ادامه دهند و از مادرم می خواهم برادرهایم را در بسیج شركت دهد تا اگر روزی به شهادت رسیدم بتوانند ادامه دهنده ی راه من باشند. از برادرهایم می خواهم كه بعد از من اسلحه را به دوش بگیرند و خون خودشان را به پای درخت اسلام بریزند تا درخت اسلام بارورتر گردد. هركس امام را قبول نداشته باشد و سر قبر من بیاید به خون تمام شهیدان خیانت كرده است. پدر و مادرم! ما امروز در زمان امتحان هستیم چون در جبهه وجود دارد حسینی و یزیدی و من راه حسین را انتخاب كرده ام شما هم از فرصت استفاده كنید و به جبهه حسین بپیوندید. در هر كربلائی امام حسینی وجود دارد و حسین امروز با خمینی است. در وجود امام عزیز دقت كنید و با شناخت كامل راه او را ادامه دهید؛ مادرم می دانم كه در انتظار آمدن من هستید و هم اكنون دعا می كنی اما حرف من به برادرانم این است كه یكی یكی به جبهه های حق علیه باطل فرستاده شوند؛ من برای آنها طلب پیروزی بعد از شهادت می كنم. دوستانم در پیروزی ما در این جنگ هیچ شكی نداشته باشید این سخنان را به عنوان یك شهید می گویم كه اگر وحدت خودمان را از دست بدهیم و امام را تنها بگذاریم به خون تمام شهیدان خیانت كرده ایم و خدا شما را نمی بخشد. فقط در خط امام حركت كنید و بدانید بهترین تسلیت برای من انتقام گرفتن خون تمام شهیدان است....





نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :




.
چهارشنبه 17 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .


عیسی، نوجوانی متدین و متعهد بود. همیشه قرآن کوچکی در جیب بغلش بود. هر جا فرصتی به دست می آورد، مشغول خواندن قرآن می شد و به دیگران نیز قرآن خواندن را آموزش می داد.

یک روز در هوای گرم و خفقان آور آبادان نشسته بودیم که بچه ها پیشنهاد آب تنی دادند. با بچه ها رفتیم کنار رودخانه. بعضی ها به قصد آب تنی وارد آب شدند و بعضی مثل من به نشستن کنار رودخانه و تماشای نشاط و شادی بچه ها اکتفا کردند. عیسی قرآن کوچکش را به من داد و گفت:

مراقبش باش تا من برگردم!

قرآن را گرفتم و به تماشای آب تنی کردن بچه ها پرداختم. دقایقی نگذشته بود که صدای سوت خمپاره بچه ها را وحشت زده از آب بیرون کشید، اما عیسی هرگز از آب بیرون نیامد و همان جا شهید شد.

قرآن کوچک عیسی تنها چیزی است که از زمان جنگ برایم به یادگار مانده و من تمام این سال ها سعی کرده ام امانت دار خوبی باشم، خواندن این قرآن کوچک جیبی چنان آرامشی به من می دهد که قابل وصف نیست.





نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :




.
پنجشنبه 11 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .

"آخر پسرم تو كه بلندی قدت، زوركی به اندازه یك تفنگ برنو می‌رسد، به خیالت جبهه رفتن بچه بازی است. ببینم اصلا زورت می‌رسد تا اگر لازم باشد، یك نارنجك جنگی را بیست، سی‌ متر پرتاب بكنی؟!" محمدحسین از حرف پدر سرش را انداخت پایین. اما هنوز ناامید نشده بود و این بار رو كرد به مادر و گفت: "مامان شما یك چیزی بگو. بچه‌های سیزده ساله توی خرمشهر، چطوری با تانك‌های دشمن جنگیدند. تازه من كه یك سال هم از آنها بزرگتر هستم". مادر با نگرانی میان نظر شوهرش و درخواست پسرش مانده بود. به ناچار حد وسط را گرفت و پس از مكثی گفت: "چه بگویم مادر جان. این جوری كه پیداست، این جنگ حالا حالاها ادامه دارد. می‌دانی تا بخواهند خرمشهر و قصر شیرین و شهرها و آبادی‌های دیگر را از دست دشمن پس بگیرند، چند سال طول می‌كشد. خب انشاالله بزرگتر كه بشوی، تو هم به آرزویت می‌رسی و به سلامتی می‌روی جبهه و با پیروزی هم برمی‌گردی."

جواب منطقی مادر هم، محمدحسین را قانع نكرده بود و دنبال بهانة دیگری بود و نگاهی به برادر و خواهرهایش انداخت و گفت: "حالا خدا رحم كرده هفت تا بچه دارید. اصلا من هم كه نباشم، زیاد معلوم نمی‌شود."

مادر استكان‌ها را برداشت و قبل از رفتن به آشپزخانه جواب داد: "مادر جان مگر ندیدی آن دفعه هم كه با همكلاسی‌هایت بدون اجازه رفته بودی، بابات چطوری آمد جبهه و پیدایت كرد و برت گرداند به خانه. از من گفتن، باز هم كه بروی، هر جوری شده می‌آید دنبالت. كاری ندارم. اما آن وقت پیش رفیقات برای خودت هم بد می‌شود." محمدحسین شب تا صبح هزار جور فكر به ذهنش آمد. اول صبح، وقتی مادر مشغول آماده كردن صبحانه بود، از فرصت استفاده كرد و در كمد را باز كرد. شناسنامة خودش را بیرون آورد و گذاشت توی كیف مدرسه‌اش. شب كنار سفرة شام به حال قهر دست به غذا نزد. مادر بشقاب شام را هل داد مقابلش و پرسید: "چی شده بازم. محمد هنوزم كه پكری؟!". پدر زیر چشمی پسر را برانداز كرد و بعد لیوانی آب نوشید و گفت: "سلام بر حسین شهید. لعنت بر یزید." محمدحسین رنگ چهره‌اش به ناگاه تغییر كرد و بی‌درنگ نامه‌ای از جیب بیرون آورد و گذاشت جلوی پدرش. پدر لب‌هایش را پاك كرد و گفت: "چیه. نمره كم آوردی محمدحسین. نامه مدرسه است؟!". محمدحسین سر پایین انداخت و با شرم گفت: "شما اگر واقعا از ته دل گفته باشی سلام بر حسین، پس بفرمایید این نامه را امضاء كنید بابا جان". پدر نگاهی به پارچ آب انداخت و نگاهی به نامه با مهر پایگاه بسیج و پس از مكثی رو به محمدحسین كه دل توی دلش نبود گفت: "پس تو هم شناسنامه‌ات را دستكاری كرده‌ای؟!". محمدحسین قلبش ریخت و سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: "با اجازة شما. به كمتر از شانزده ساله‌ها، اجازة جبهه رفتن را نمی‌دهند." پدر بعد از تأملی نگاهش را دوخت به چهرة مصمم و امیدوار محمدحسین. وقتی رضایت نامه را برداشت، قطره‌ای اشك از چشم‌هایش روی برگه افتاد. جوهر امضایش با اشك قاتی شد.





نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :




.
یکشنبه 7 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .
نه پلاکی، نه کارتی، نه نامه ای، مانده بودند استخوان هایی که پیدا کردند مال بچه هاست یا عراقی ها. آنجایی هم که تفحص می کردند هم عراقی بود هم ایرانی. صدای یکیشان بلند شد. یا حسین! یا حسین! بچه های خودمون هستند. به سمتش رفتند. پرسیدند از کجا فهمیدی؟ خاک را از روی چیزی که توی دستش بود پاک می کرد. آن را به سمت بقیه گرفت و گفت: از عکس امام.




نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :





سید مسعود شجاعی طباطبایی از هنرمندان برجسته و شناخته شده‌ی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی با انتشار تصویر تکان‌دهنده‌ای از میدان مین در عملیات رمضان، دل‌نوشته‌ای متناسب با شرایط امروز نیز منتشر کرد.

 

و این‌بار باز هم شلمچه، شلمچه گویی خانه‌ی وصل عاشقان نور بود، زمین نبود، آسمان بود، بسیجیان عاشقان ولایت بار دیگر در معبرمین، بال گشودند و به طلعت ازلی شتافتند. طلعتی که در آتش و خون شکل می گرفت، اما در حقیقت در کربلا معنا می یافت. در حزن غروب شفق، درعهدی که پروانه ها در عشق بسته بودند، در پیامی جاودانه با آینه حق آشکار شدند تا بقا را در فنا به نمایش در آوردند، اینجا زمین معبر شمع است و نور سرمدی آن، همان نوری است که از عاشورا تا ابد، عاشق با معشوق بسته است. فدایتان شوم، چون خورشید در آسمان شب برآمدید، آینه‌ی دلتان شفاف بود و زلال و روشنی دلتان در قدمگاهی مقدس گسترده شد اینک دوباره به دیدار شما آمده ایم، پیکرهای پاکتان سرشار از جراحت بود، میدانم برای رسیدن به یار باید گلگون شد، زیبا شد، معطر شد، رسیدن به وصال حق، خون میخواهد و خون شما همچون نور جاری است تا منظومه شقایقها با خون شما در بهار دل انگیز عشق بشکفد، انگار به سوی معبود بال گشودید.

شهید، ای وصی امام عاشق، آنان که معنای “ولایت” را نمی دانند، در کار شما سخت درمانده اند. اما شما چه خوب دانستید که سرچشمه اطاعت و تسلیم در کجاست. چقدر دلمان برایتان تنگ شده است، کاش می‌توانستیم سخت در آغوش‌تان بگیریم و سر بر شانه تان بگذاریم و بگرییم، نگاه‌تان را دنبال کردیم و جز ولایت چیزی نیافتیم. می پنداشیم که بازمانده ایم از صبح و از قافله، اما  وقتی به سیمای خورشید گونه اش نگریستیم، دلهایمان که سرشار از بغضی پنهان بود، آرام گرفت، چشمان شما را در نگاه باقی او جستیم و کلام‌تان را در فیضی ازلی درسخنان حکیمانه ی او یافتیم، رهبر فرزانه انقلاب، در صراحت صبح چه زیبا سخن گفت و ما نگران از اینکه گوش نامحرمان نشنود به دورش حلقه زدیم و میعاد بستیم که بر پیمانی که شما با او بسته بودید وفاداریم. از شنیدن کلامش اشک از چشمان جاری می شد اما فرو نمی ریخت و در جلوه ای از نور، آسمانی می شد. همان نوری که مبدا ازلی عالم و آدم و مقصد ابدی آن در بی قراری عهد ابدی میثاق با امام عاشقان است.

رهبر عزیز، ما طلعت عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را دارد و شب انزوای ما را می شکند. سر و جان ما فدای شما که وصی عشق هستید و تا جان داریم در کنار شما باقی خواهیم ماند.

۱-گل واژه های این مطلب از شهید آوینی است.

۲- رهبر انقلاب: همه انسان‌ها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری  کردند، وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.

تکریم شهیدان به آن است که این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستکبر سرخم نکنند. یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.





نوع مطلب : خاطرات شهدا، گزارش، 
برچسب ها :




.
جمعه 5 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .

شهادت با یاد خدا

در مراحل عملیات كربلاى پنج، در منطقه مقرى بود كه باید میدان مین آن پاكسازى مى‏شد تا جاده‏اى زده شود و راه براى پشتیبانى هموار گردد. براى همین مأموریت، با برادران «حسن نورانى» و «على جوادزاده» ساعت دوازده ظهر به طرف مقر حركت كردیم. مین‏ها نامنظم بود. از طرفى آتش دشمن هم سنگین. كار حساس و سختى در پیش داشتیم. مشغول خنثى كردن مین بودیم كه ناگهان صداى انفجار، به گوش رسید. سریع خودمان را رساندیم، دیدیم برادر جوادزاده روى زمین افتاده و دستش هم قطع شده، با چفیه بازوى او را بستیم و با برانكارد به نزدیك آمبولانس رساندیم ولى بعد از لحظه‏اى در حالى كه ذكر مى‏گفت، به لقاء الله پیوست...

(نشریه‏ى غریبانه، گروه فرهنگى معراج، ویژه‏ى یاد یاران 3، ص 7)

راوى: یكى از همراهان شهید





نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :




خاطرات شهید سیروس مهدی پور
رزمنده ای كه سرش قطع شد ولی خط مقدم را ترك نكرد

به دكترگفتم:یكی از بچه‌ها دستش قطع شده بود؛ اما از سنگر تكان نخورد. این كه چیزی نیست؛ رزمنده ای را سراغ دارم كه سرش قطع شد ولی خط مقدم را ترك نكرد... حال من برای یك تركش كوچولو بروم تهران؟ مادرم مرا از خانه بیرون می‌كند...



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها : شهید سیروس مهدی پور،




.
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .
نام کتاب: یکصد خاطره از شهید چمران
(279.5 کیلو بایت)
فرمت pdf
دریافت از کتابخانه

نام کتاب:كشكول جبهه
نویسنده:مؤ سسه فرهنگى نور
فرمت html
دریافت از کتابخانه






نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :




.
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .

حسینه‌ی گردان خصوصاً در زمستان و با سرد شدن هوا، حكم صحرای عرفات را داشت. خلوتی برای بیتوته كردن. در تمامی ساعت‌های شبانه‌روز هر وقت به آن‌جا می‌رفتی در گوشه و كنار آن اوركت یا پتویی به سر كشیده در حال راز و نیاز با خدای خود بود.
همواره دو نفر از دوستان (البته از سرما) به حسینیه پناه ‌بردیم. خلوت بود. جز یك نفر كه در گوشه‌ای چمباتمه زده و پشت به در ورودی مشغول ذكر و فكر بود. احدی نبود. سلامی‌ دادیم و نشستیم. تازه چشممان داشت گرم می‌شد كه یك مرتبه آن اخوی عابد و زاهد از جا جست و با صدای بلند و بی‌خبر از حضور ما گفت: «آخ جان گیلاس! این یكی دیگر سیب نبود.» بله، كاشف به عمل آمد كه رفیق ما از شر وسواس خناس به حسینیه‌ گریخته و سرگرم كارشناسی كمپوت‌های اهدایی بوده است.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها) - صفحه:




نوع مطلب : خاطرات شهدا، 
برچسب ها :




.
سه شنبه 2 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .
مجموعه وصیت نامه شهدا - صوتی فرستادن به ایمیل

مجموعه وصیت نامه شهدا - صوتی

 

 

 

دانلود یکجای فایل ها به صورت فشرده (zip):
فرمت: MP3 - تعداد فایل ها: 297

 

دانلود یکجای مجموعه وصیت نامه شهدا - صوتی  (حجم: 65 مگابایت)





نوع مطلب : خاطرات شهدا، صوتی، 
برچسب ها :




.
سه شنبه 2 خرداد 1391 :: نویسنده : امین .

کتاب صوتی خاطراتی از شهداء فرستادن به ایمیل

کتاب صوتی خاطراتی از شهداء، خاطراتی کوتاه به نقل از همرزمان شهدا

 

 

 

دانلود یکجای فایل ها به صورت فشرده (zip):
فرمت: MP3 - تعداد فایل ها: 000

 

دانلود یکجای کتاب صوتی خاطراتی از شهداء   (حجم: 14 مگابایت)





نوع مطلب : برنامه موبایل، خاطرات شهدا، صوتی، 
برچسب ها : khaterat shohada جنگ تحمیلی خاطرات شهدا صوتی خانواده شهدا دفاع مقدس شهدا شهید كلام شهدا همرزمان شهدا یاد جبهه،






( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic